الشيخ حسين المظاهري

28

معارف اسلام در سوره يس (فارسى)

خيلى جمله فصيح و بليغى است ! شش مرتبه حرف « واو » و پنج مرتبه « انَّ » به جا تكرار شده و كلام از لحاظ ايجاز يعنى مختصر و پرمحتوا بودن خيلى عالى است . معناى تحت اللفظى كلام او چنين است . « اين قرآن » شيرينى خاصى دارد ، گرمى و طراوات ويژه‌اى دارد . اين قرآن درخت تنومندى را ماند كه شاخه‌هايش بسيار بارور است . ميوه‌هايى شيرين دارد ، ريشه‌هاى در زمين استوار گشته و اين كلامى است كه بالاتر از آن نمىتوان آورد . » وليد با اين اقرارش تسليم شد هر چند به زبان نگفت كه مسلمان است ، دل كه دست خود انسان نيست . مثل اينكه من شما را قلباً دوست داشته باشم ، هر چند بخواهم باور كنم كه دوست ندارم ، نمىشود . گاهى ممكن است زبان لجاجت كند و فحش بدهد اما دل مطيع و تسليم است . وليد پس از گفتن ان جملات برخاست و به منزلش رفت . توطئه‌گران « دارالندوه » ديدند كه اگر اين ريحانةالعرب مسلمان شود ضرر بزرگى متوجه آنان مىگردد ، چون از اين پس همه خواهند گفت وليدبن مغيره مسلمان شده است ، او كه بهتر از ما مىفهمد . - هر چند كه يك نفر است ولى از لحاظ كيفيت خيلى اهميت دارد ، لذا به فكر چاره افتادند . ابىجهل گفت حل اين مشكل را به عهده من بگذاريد . سپس برخاست و به خانه وليد رفت و با قيافه حزن‌آلود و غصه‌دارى پيش او نشست . وليد پرسيد : چرا تو را محزون مىبينم ؟ جواب داد : بخاطر تو ! گفت : چرا ؟ ! گفت براى اينكه افراد دارالندوه ، دوستانت و همه مردم مىگويند تو خرفت شده‌اى چيزى سرت نمىشود و مىترسند بر اثر خرفتى به طرف پيامبر به روى ! ! اين سخنان به وليد برخورد ، به عبارت ديگر لجاجتش گل كرد و عصيبتش طوفانى شد ، برخاست و با ابىجهل به دارالندوه رفت ، آنجا كه رفقاى نااهلش همه تحدى قرآن را شنيده‌آند . اما از مقابله درمانده‌اند و نمىتوانند مثل قرآن را بياورند و دلشان مسخر قرآن گشته است . وليد در بين معاندين نشست و گفت : - بالاخره چه ما بخواهيم و چه نخواهيم ، كلام محمد جذاب است و ما براى خنثى كردن آن بايد چيزى بگوئيم كه توجه مردم را به ما جلب كند ، چه مىتوانيم